تاوان سکوت

تاوان چه گناهی را در این دنیا پس خواهیم داد ؟

به نام آنکه هست

به یاد او که رفت

برای او که می رود

تردید من از تنهایی شب است

از نگفتن ها...

امشب از حادثه ای نمی هراسم

و از عمق باورهایم به بطن حادثه می آیم

ترس من از افشای هویت نیست

تردید من از خود نبودن است.

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/۱٧ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ توسط هدیه نظرات () |

یک شب از دست کسی ،

باده ای خواهم خورد

که مرا با خود تا آن سوی اسرار جهان خواهد برد

با من از "هست" به "بود"

با من از تاریکی به نور

از شعله به دود

با من ازآوا تا خاموشی

دورتر شاید تا عمق فراموشی

راه خواهم پیمود

کی از آن سرمستی خواهم رست

کی به همراهان خواهم پیوست

من امیدی را در خود، بارور ساختم

تار پودش را با عشق تو پرداختم

مثل تابیدن مهری در دل

مثل جوشیدن شعری در جان

مثل بالیدن عطری در گل

جریان خواهم یافت

مست از عشق تو

از عمق فراموشی

راه خواهم افتاد

باز از ریشه به برگ

باز از بود به هست

باز از خاموشی تا فریاد

سفر تن را تا خاک تماشا کردی

سفر جان را از خاک به افلاک ببین!

گر مرا می جویی

سبزه ها را دریاب

با درختان بنشینی

کی ؟ کجا –آه ،نمی دانم

ای کدامین ساقی

ای کدامین شب!

منتظر می مانم.

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/۳ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ توسط هدیه نظرات () |


Design By : Night Skin